گفتار اندر گوی زدن سیاوش

شاهنامه

چو خورشید تابنده بکشاد رازبهر جای بنمود چهر از فراز

سیاوش از ایوان بمیدان گذشتببازی همی گرد میدان گشت

چو گرسیوز آمد بینداخت گویسپهبد سوی گوی بنهاد روی

چو او گوی در خمّ چوگان گرفتهم آورد او خاک میدان گرفت

زچوگان او گوی شد نا پدیدتو گفتی سپهرش همی برکشید

چنین گفت با لشکر نامجویکه میدان شمارا وچوگان وگوی

چو گردان بمیدان نهادند رویبزودی زترکان ببردند گوی

سیاوش از ایرانیان شاد شدبسان یکی سرو آزاد شد

بفرمود تا تخت زرّین نهندبمیدان فرخاش ژوپین نهند

سواران بمیدان بکردار گردبژوپین گرفتند ننگ ونبرد

دو مهتر نشسته بر تخت زربدآن تا کرا برفرازد هنر

بدو گفت گرسیوز ای شهریارهنرمند وز خسران یادگار

هنر بر گهر نیز کرده گذرسزد گر نمائی بترکان هنر

بنوک سنان وبتیر وکمانعنان تاب وآورد کن یکزمان

ببر زد سیاوش بدین کار دستبزین اندر آمد زتخت نشست

زره را بهم بر ببستند پنجکه از یک زره بر رسیدی برنج

نهادند بر طرف آوردگاهنظاره بروبر زهر سو سپاه

سیاوش یکی نیزهٔ شاهوارکجا داشتی از پدر یادگار

که در جنگ مازندران داشتیبنخچیر بر شیر بگذاشتی

بآوردگه رفت نیزه بدستعنانرا بپیچید چون پیل مست

بزد نیزه وبر گرفت آن زرهزره را نماند ایچ بند وگره

از آورد نیزه برآورد راستزرهرا بینداخت هر سو که خواست

سواران وگرسیوز رزم سازبرفتند با نیزهای دراز

فراوان بگشتند گرد زرهزمیدان زره بر نشد یک گره

سیاوش سپر خواست گیلی چهاردو چوبین دگر زآهن آبدار

کمان خواست با تیزهای خدنگشش اندر میان ویکی را بچنگ

یکی در کمان راند وبیفشارد راننظاره بگردش سپاه گران

بر آن چار چوبین وزآهن سپرگذر کرد تیر شه نامور

بزد هم بدآن گونه سه چوبه تیربرو آفرین خواند برنا وپیر

از آنها یکی بی گذاره نماندهمی هر کسی نام یزدان بخواند

بدو گفت گرسیوز ای شهریاربه ایران وتوران ترا نیست یار

بیآ تا من وتو بآوردگاهبتازیم هر دو به پیش سپاه

بگیریم هر دو دوال کمربکردار خنگی دو پرخاشخر

زترکان مرا نیست همتا یکیچو اسپم نبینی از اسپان بسی

به ایران همان نیست همتای توهم آورد تو یا ببالای تو

گرایدون که بردارمت من ززینترا ناگهان بر زنم بر زمین

چنان دان که از تو تناورترمباسپ وبمیدان دلاورترم

وگر تو مرا بر نهی بر زمیننگردم بجائی که جویند کین

سیاوش بدو گفت کین خود مگویکه تو مهتری شیر پرخاشجوی

همان اسپ تو شاه اسپ منستکلاه تو آذرگشسپ منست

جز از تو بتوران کسی بر گزینکه با من بگردد نه در راه کین

بدو گفت گرسیوز ای نامجویزبازی ژیانی نیآید بروی

که آورد گیرند با یکدگربگیرند یک دو دوال کمر

سیاوش بدو گفت کین رای نیستمرا با نبرد تو خود پای نیست

نبرد دو تن جنگ میدان بودپر از خشم اگر چهر خندان بود

زگیتی برادر توئی شاهراهمی زیر نعل آوری ماهرا

کنم هرچه گوئی بفرمان توبرین بشکنم رای وپیمان تو

زیاران یکی شیر جنگی بخوانبرین تیز تگ بارگی بر نشان

گرایدونکه رایت نبرد منستسر سرکشان زیر گرد منست

بکوشم که ننگی نگردم بکاربنزدیک این نامور شهریار

بخندید گرسیوز نامجویهمانا خوش آمدش گفتار اوی

بترکان چنین گفت کای سرکشانکه خواهد که گردد بگیتی نشان

یکی با سیاوش نبرد آوردسر سرکشان زیر گرد آورد

نپوشنده بودند ولب با گرهبپاسخ بیآمد گروی زره

منم گفت شایستهٔ کار کرداگر نیست اورا کسی همنبرد

سیاوش زگفت گروی زرهبرو پر زچین گشت ورخ پر گره

بدو گفت گرسیوز ای شهریارزگردان لشکر ترا نیست یار

سیاوش بدو گفت کز تو گذشتنبرد بزرگان مرا خوار گشت

از ایشان دو یل باشد آراستهبمیدان نبرد مرا خواسته

دگر سرکشی بود نامش دمورکه همتا نبودش بتوران بزور

چو گفت سیاوش شنیدش چو دودبیآمد بنزدش بسچید زود

برفتند پیچان دمور وگرویسیاوش بآورد بنهاد روی

ببند میانش گروی زرهفرو برد چنگال وبر زد گره

سیاوش گرفتش دوال کمرنمودش زبازو فرّخ هنر

ززین برگرفتش بمیدان فگندنیازش نیآمد بگرز وکمند

وز آنپس بپیچید سوی دمورگرفتش بر وگردن او بزور

چنان خوارش از پشت زین برگرفتکه ماندند گردنکشان پر شکفت

چنان پیش گرسیوز آورد خوشتو گفتی یکی مرغ دارد بکش

فرود آمد از اسپ وبکشاد دستپر از خنده بر تخت زرّین نشست

برآشفت گرسیوز از کار اویغمی شد دلش زرد رخسار اوی

وز آن تخت زرّین بایوان شدندتو گفتی که بر اوج کیوان شدند

نشستند یکهفته با رود ومیهمه نامداران فرخنده پی

بهشتم برفتن بکردند سازسیاوش همه هرچه بودش براز

یکی نامه بنوشتتت نزدیک شاهچر از لابه وپرسش نیکخواه

وز آنپس مر اورا بسی هدیه دادبرفتند ار آن شهر آباد شاد

فراوان بگفتند با یکدگراز آن پر هنر شاه وآن بوم وبر

چنین گفت گرسیوز کینه جویکه مارا بد آمد از ایران بروی

یکی مردرا شاه از ایران بخواندکه از ننگ مارا بخون در نشاند

دو شیر ژیان چون دمور وگرویکه بودند گردان برخاشجوی

چنان خوار وبیکار نشتند وزاربچنگال ناپاک دل یک سوار

سرانجام ازین نگذراند سخننه سر راست این کار اورا نه بن

Comments

Loading comments…