آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
دیوان حافظ
آن پیک نامور که رسید از دیار دوستآورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش میدهد نشان جلال و جمال یارخوش میکند حکایت عزّ و وقار دوست
دل دادمش بمژده و خجلت همیبرمزین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارسازبر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیاردر گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را بهم زندما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری بمن آر ای نسیم صبحزآن خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
مائیم و آستانهٔ عشق و سر نیازتا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
Comments
Loading comments…