آن یار کزو خانه ما جای پری بود

دیوان حافظ

آن یار کزو خانهٔ ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر ببویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوهٔ او پرده‌دری بود

منظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوهٔ صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بدمهر بدر بُردآری چکنم دولت دور قمری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او رادر مملکت حسن سر تاجوری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفتباقی همه بیحاصلی و بیخبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرینافسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل رابا باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

Comments

Loading comments…