الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

دیوان حافظ

الا یا ایهّا الساقی اَدِر کاَساً و ناوِلهاکه عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

ببوی نافهٔ کآخر صبا زان طرّه بگشایدز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمجرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها

بمی سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خودکامی ببدنامی کشید آخرنهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

Comments

Loading comments…