ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

دیوان حافظ

ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهٔفرصتت باد که دیوانه نواز آمدهٔ

ساعتی ناز مفرما و بگردان عادتچون بپرسیدن ارباب نیاز آمدهٔ

پیش بالای تو میرم چه بصلح و چه بجنگچون بهر حال برازندهٔ ناز آمدهٔ

آب و آتش بهم آمیختهٔ از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده باز آمدهٔ

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثوابکشتهٔ غمزهٔ خود را بنماز آمدهٔ

زهد من با تو چه سنجد که بیغمای دلممست و آشفته بخلوتگه راز آمدهٔ

Comments

Loading comments…