بعد ازین دست من و دامن آن سرو بلند
دیوان حافظ
بعد ازین دست من و دامن آن سرو بلندکه ببالای چمان از بن و بیخم برکند
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشاکه برقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ روئی نشود آینهٔ حجلهٔ بختمگر آن روی که مالند در آن سمّ سمند
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو میباشصبر ازین بیش ندارم چکنم تا کی و چند
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیّادشرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
من خاکی که ازین در نتوانم برخاستاز کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
Comments
Loading comments…