به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

دیوان حافظ

بجان خواجه و حق قدیم و عهد درستکه مونس دم صبحم دعای دولت تست

سرشک من که ز طوفان نوح دست بردز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

بکن معاملهٔ وین دل شکسته بخرکه با شکستگی ارزد بصد هزار درست

زبان مور بآصف دراز گشت و رواستکه خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست

دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوستچو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

بصدق کوش که خورشید زاید از نفستکه از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوزنمیکنی بترحّم نطاق سلسله سست

Comments

Loading comments…