به چشم کردهام ابروی ماه سیمائی
دیوان حافظ
بچشم کردهام ابروی ماه سیمائیخیال سبزخطی نقش بستهام جائی
امید هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچهٔ ابرو رسد بطغرائی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلس آرائی
مکدّرست دل آتش بخرقه خواهم زدبیا ببین که کرا میکند تماشائی
بروز واقعه تابوت ما ز سرو کنیدکه میرویم بداغ بلندبالائی
زمام دل بکسی دادهام من درویشکه نیستش بکس از تاج و تخت پروائی
در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنندعجب مدار سری اوفتاده در پائی
مرا که از رخ او ماه در شبستانستکجا بود بفروغ ستاره پروائی
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلبکه حیف باشد ازو غیر او تمنّائی
Comments
Loading comments…