بی توی ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

دیوان حافظ

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چکنم

آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه‌ام روی ز آهن چکنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمای قدر میکند این من چکنم

برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیبتو بفرما که من سوخته‌خرمن چکنم

شاه ترکان چو پسندید و بچاهم انداختدستگیر ار نشود لطف تهمتن چکنم

مددی گر بچراغی نکند آتش طورچارهٔ تیره‌شبِ وادی ایمن چکنم

Comments

Loading comments…