ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

دیوان حافظ

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودوین راز سربمهر بعالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک بخون جگر شود

خواهم شدن بمیکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روانباشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگولیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی منآری بیمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیبیارب مباد آنکه گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسیمقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگرهٔ کاخ وصل راستسرها بر آستانهٔ او خاک در شود

Comments

Loading comments…