خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

دیوان حافظ

خوشست خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان بهیچ نستانمکه گاه گاه برو دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصالرقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

هُمای گو مفکن سایهٔ شرف هرگزدر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دلتوان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمیرود آریغریب را دل سرگشته با وطن باشد

Comments

Loading comments…