خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
دیوان حافظ
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالمبگرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت بروز عمر نبستمطمع بدور دهانت ز کام دل ببریدم
بشوق چشمهٔ نوشت چه قطرها که فشاندمز لعل باده فروشت چه عشوها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادیز غصّه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباریکه بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواهکه من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمیکه پرده بر دل خونین ببوی او بدریدم
Comments
Loading comments…