خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

دیوان حافظ

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمبرهِ دوست نشینیم و مرادی طلبیم

زاد راه حرم وصل نداریم مگربگدائی ز در میکده زادی طلبیم

اشک آلودهٔ ما گر چه روانست ولیبرسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

لذّت داغ غمت بر دل ما باد حراماگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم

نقطهٔ خال تو بر لوح بصر نتوان زدمگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

عشوهٔ از لب شیرین تو دل خواست بجانبشکرخنده لبت گفت مَزادی طلبیم

تا بود نسخهٔ عطری دل سودازده رااز خط غالیه سای تو سوادی طلبیم

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شادما بامّید غمت خاطر شادی طلبیم

Comments

Loading comments…