درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

دیوان حافظ

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کاردلبری برگزیده‌ام که مپرس

آنچنان در هوای خاک درشمیرود آب دیده‌ام که مپرس

من بگوش خود از دهانش دوشسخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه میگزی که مگویلب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبهٔ گدائی خویشرنجهائی کشیده‌ام که مپرس

Comments

Loading comments…