در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

دیوان حافظ

در خرابات مغان نور خدا می‌بینماین عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که توخانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشائی کردنفکر دورست همانا که خطا می‌بینم

سوز دل اشک روان آه سحر نالهٔ شباین همه از نظر لطف شما می‌بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیالبا که گویم که درین پرده چها می‌بینم

کس ندیدست ز مشک ختن و نافهٔ چینآنچه من هر سحر از باد صبا می‌بینم

Comments

Loading comments…