دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

دیوان حافظ

دل ما بدور رویت ز چمن فراغ داردکه چو سرو پای بندست و چو لاله داغ دارد

سر ما فرونیاید بکمان ابروی کسکه درون گوشه‌گیران ز جهان فراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دمتو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد

بچمن خرام و بنگر بر تخت گل که لالهبندیم شاه ماند که بکف ایاغ دارد

شب ظلمت و بیابان بکجا توان رسیدنمگر آنکه شمع رویت برَهَم چراغ دارد

من و شمع صبحگاهی سزد ار بهم بگرییمکه بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

سزدم چو ابر بهمن که برین چمن بگریمطرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

Comments

Loading comments…