روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
دیوان حافظ
روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که باقبال کله گوشهٔ گُلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امّید که بُد معتکف پردهٔ غیبگو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دلهمه در سایهٔ گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایّام هنوزقصّهٔ غصّه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پُرمی بادکه بتدبیر تو تشویش خمار آخر شد
Comments
Loading comments…