روشنی طلعت تو ماه ندارد

دیوان حافظ

روشنی طلعت تو ماه نداردپیش تو گل رونق گیاه ندارد

گوشهٔ ابروی تست منزل جانمخوشتر ازین گوشه پادشاه ندارد

تا چه کند با رخ تو دود دل منآینه دانی که تاب آه ندارد

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفتچشم دریده ادب نگاه ندارد

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داریجانب هیچ آشنا نگاه ندارد

رطل گرانم ده ای مرید خراباتشادی شیخی که خانقاه ندارد

خون خور و خامش نشین که آن دل نازکطاقت فریاد دادخواه ندارد

گو برو و آستین بخون جگر شویهر که در این آستانه راه ندارد

نی من تنها کشم تطاول زلفتکیست که او داغ آن سیاه ندارد

Comments

Loading comments…