زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

دیوان حافظ

زان می عشق کزو پخته شود هر خامیگر چه ماه رمضانست بیاور جامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفتزلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی

روزه هر چند که مهمان عزیزست ایدلصحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

مرغ زیرک بدر خانقه اکنون نپردکه نهادست بهر مجلس وعظی دامی

گله از زاهد بدخو نکنم رسم اینستکه چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

یار من چون بخرامد بتماشای چمنبرسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

آن حریفی که شب و روز می صاف کشدبود آیا که کند یاد ز دردآشامی

Comments

Loading comments…