زهی خجسته زمانی که یار باز آید
دیوان حافظ
زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبکام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشمبدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر منز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گردبدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری دادگمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دیببوی آنکه دگر نوبهار بازآید
Comments
Loading comments…