سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
دیوان حافظ
سالها دفتر ما در گرو صهبا بودرونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستانهر چه کردیم بچشم کرمش زیبا بود
دفتر دانش ما جمله بشوئید بمیکه فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دلکاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
دل چو پرگار بهر سو دورانی میکردو اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود
مطرب از درد محبّت عملی میپرداختکه حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
میشکفتم ز طرب زانکه چو گل بر لب جویبر سرم سایهٔ آن سرو سهی بالا بود
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشانرخصت خبث نداد ار نه حکایتها بود
Comments
Loading comments…