شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

دیوان حافظ

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتروی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گوئی از صحبت ما نیک بتنگ آمده بودبار بر بست و بگردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیموز پیش سورهٔ اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرددیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکندر گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

Comments

Loading comments…