صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
دیوان حافظ
صبا به تهنیت پیر میفروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد
بگوش هوش نیوش از من و بعشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم بگوش آمد
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموعبحکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرمست مجلس انسسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
Comments
Loading comments…