عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته‌ام

دیوان حافظ

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌امو از خدا دولت این غم بدعا خواسته‌ام

عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاشتا بدانی که بچندین هنر آراسته‌ام

شرمم از خرقهٔ آلودهٔ خود می‌آیدکه برو وصله بصد شعبده پیراسته‌ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیزهم بدین کار کمر بسته و برخاسته‌ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفهٔ کاردر غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

Comments

Loading comments…