عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

دیوان حافظ

عمریست تا براه غمت رو نهاده‌ایمروی و ریای خلق بیکسو نهاده‌ایم

طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علمدر راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایمهم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم

عمری گذشت تا بامید اشارتیچشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهاده‌ایم

ما ملک عافیت نه بلشکر گرفته‌ایمما تخت سلطنت نه ببازو نهاده‌ایم

تا سحر چشم یار چه بازی کند که بازبنیاد بر کرشمهٔ جادو نهاده‌ایم

بی زلف سرکشش سر سودائی از ملالهمچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم

در گوشهٔ امید چو نظّارگان ماهچشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم

Comments

Loading comments…