مرا مهر سیه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

دیوان حافظ

مرا مهر سیه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشتمگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودندهر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

خدا را محتسب ما را بفریاد دف و نی بخشکه ساز شرع ازین افسانه بی‌قانون نخواهد شد

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزمکنار و بوس و آغوشش چگویم چون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقیدلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

Comments

Loading comments…