منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

دیوان حافظ

منم که دیده بدیدار دوست کردم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشویکه کیمیای مُرادست خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دلکه مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه بخون جگر کند عاشقبقول مفتی عشقش دُرست نیست نماز

درین مقام مجازی بجز پیاله مگیردرین سراچهٔ بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعائی بخر ز اهل دلیکه کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

Comments

Loading comments…