منم که گوشه میخانه خانقاه منست

دیوان حافظ

منم که گوشهٔ میخانه خانقاه منستدعای پیر مغان ورد صبحگاه منست

گرم ترانهٔ چنگ صبوح نیست چه باکنوای من بسحر آه عذرخواه منست

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالّلهگدای خاک در دوست پادشاه منست

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماستجز این خیال ندارم خدا گواه منست

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نیرمیدن از در دولت نه رسم و راه منست

از آن زمان که برین آستان نهادم رویفراز مسند خورشید تکیه‌گاه منست

Comments

Loading comments…