می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

دیوان حافظ

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردانهجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردونتا او بسر درآید بر رخش پا بگردان

مرغول را برافشان یعنی برغم سنبلگرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمستدر سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارمچنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوشیا رب نوشتهٔ بد از یار ما بگردان

Comments

Loading comments…