چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
دیوان حافظ
چرا نه در پی عزم دیار خود باشمچرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابمبشهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپردهٔ وصال شومز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولیکه روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامانگرم بود گلهٔ رازدار خود باشم
همیشه پیشهٔ من عاشقیّ و رندی بوددگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
Comments
Loading comments…