چندانکه گفتم غم با طبیبان

دیوان حافظ

چندانکه گفتم غم با طبیباندرمان نکردند مسکین غریبان

آن گل که هر دم در دست بادستگو شرم بادش از عندلیبان

یا رب امان ده تا بازبیندچشم محبّان روی حبیبان

دُرج محبّت بر مُهر خود نیستیا رب مبادا کام رقیبان

ای منعم آخر بر خوان جودتتا چند باشیم از بی نصیبان

Comments

Loading comments…