چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش
دیوان حافظ
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانشبهر شکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست همنفسی تا بشرح عرضه دهمکه دل چه میکشد از روزگار هجرانش
زمانه از ورق گل مثال روی تو بستولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
تو خفتهٔ و نشد عشق را کرانه پدیدتبارَک الّله ازین ره که نیست پایانش
جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهدکه جان زنده دلان سوخت در بیابانش
بدین شکستهٔ بیت الحزن که میآردنشان یوسف دل از چه زنخدانش
Comments
Loading comments…