گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
دیوان حافظ
گفتا برون شدی بتماشای ماه نواز ماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماستغافل ز حفظ جانب یاران خود مشو
مفروش عطر عقل بهندوی زلف ماکانجا هزار نافهٔ مشکین به نیم جو
تخم وفا و مهر درین کهنه کشته زارآنگه عیان شود که بود موسم درو
ساقی بیار باده که رمزی بگویمتاز سرّ اختران کهن سیر و ماه نو
شکل هلال هر سر مه میدهد نشاناز افسر سیامک و ترک کلاه زو
Comments
Loading comments…