یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
دیوان حافظ
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکردبوداعی دل غمدیدهٔ ما شاد نکرد
آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبولبندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه بخوناب بشویم که فلکره نمونیم بپای علم داد نکرد
دل بامّید صدائی که مگر در تو رسدنالها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مُرغ سحرآشیان در شکن طرّهٔ شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کارزان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشّاطهٔ صنعش نکشد نقش مرادهر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراقکه بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
Comments
Loading comments…