یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود

دیوان حافظ

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهرهٔ ما پیدا بود

یاد باد آنکه چو چشمت بعتابم می‌کشتمعجز عیسویت در لب شکّرخا بود

یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انسجز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می‌افروختوین دل سوخته پروانهٔ ناپروا بود

یاد باد آنکه در آن بزمگه خلق و ادبآنکه او خندهٔ مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدیدر میان من و لعل تو حکایتها بود

یاد باد آنکه نگارم چو کمر بربستیدر رکابش مه نو پیک جهان‌پیما بود

یاد باد آنکه خرابات‌نشین بودم و مستوانچه در مسجدم امروز کمست آنجا بود

Comments

Loading comments…