یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

دیوان حافظ

یا رب این نوگُل خندان که سپردی بمنشمی‌سپارم بتو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت بصد مرحله دوردور باد آفت دور فلک از جان و تنش

گر بسر منزل سلمی رسی ای باد صباچشم دارم که سلامی برسانی ز منش

بادب نافه گشائی کن از آن زلف سیاهجای دلهای عزیزست بهم برمزنش

گو دلم حقّ وفا با خط و خالت داردمحترم دار در آن طرّهٔ عنبرشکنش

در مقامی که بیاد لب او می نوشندسفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوختهر که این آب خورد رخت بدریا فکنش

هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلالسر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

Comments

Loading comments…