یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

دیوان حافظ

یا مَبسِماً یحاکی دُرجاً من اللّآلییا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی

حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبمتا خود چه نقش بازد این صورت خیالی

می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالمنومید کی توان بود از لطف لایزالی

ساقی بیار جامی وز خلوتم برون کشتا در بدر بگردم قلّاش و لاابالی

از چار چیز مگذر گر عاقلیّ و زیرکامن و شراب بیغش معشوق و جای خالی

چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابتحافظ مکن شکایت تا مَی خوریم حالی

صافیست جام خاطر در دور آصف عهدقُم فاسقنی رحیقا اصفی من الزّلال

الملک قَد تَباهی مِن جَدّه و جِدّهیا رب که جاودان باد این قدر و این معالی

Comments

Loading comments…