باغبانی، قطرهای بر برگ گل
پروین اعتصامی
باغبانی، قطرهای بر برگ گلدید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیدهام تا زادهامدوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم برسم روزگارکاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهی ما را، حکایت روشن استگریهی بلبل، ندانستم ز چیست
لحظهای خوش بودهایم و رفتهایمآنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد سالهایرفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق منهر که سوی من، بفکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر استآشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امیدزانکه هست امروز و دیگر روز نیست
Comments
Loading comments…