موشکی را بمهر، مادر گفت
پروین اعتصامی
موشکی را بمهر، مادر گفتکه بسی گیر و دار در ره ماست
سوی انبار، چشم بسته مروکه نهان، فتنهها به پیش و قفاست
تله و دام و بند بسیار استدهر بیباک و چرخ، بیپرواست
تله مانند خانهایست نکودام، مانند گلشنی زیباست
ای بسا رهنما که راهزن استای بسا رنگ خوش، که جانفرساست
زاهنین میله، گردکان مربایکه چنین لقمه، خون دل، نه غذاست
هر کجا مسکنی است، کالائی استهر کجا سفرهایست، نان آنجاست
تلهی محکمی به پشت در استگربهی فربهی است، میان سراست
آنچنان رو، که غافلت نکشندخنجر روزگار، خون پالاست
هر نشیمن، نه جای هر شخصی استهر گذرگه، نه در خور هر پاست
اثر خون، چو در رهی بینیپا در آن ره منه، که راه بلاست
هرگز ایمن مشو، که حملهی چرخگر ز امروز بگذرد، فرداست
وقت تاراج و دستبرد، شب استروز، هنگام خواب و نشو و نماست
سر میفراز نزد شبرو دهرکه بسی قامت از جفاش، دوتاست
موشک آزرده گشت و گفت خموشعقل من، بیشتر ز عقل شماست
خبرم هست ز آفت گردونتله و دام، دیدهام که کجاست
از فراز و نشیب، آگاهممیشناسم چه راه، راه خطاست
هر کسی جای خویش میداندپند و اندرز دیگران بیجاست
این سخن گفت و شد ز لانه بروننظری تند کرد، بر چپ و راست
دید در تلهی نو رنگینگردکانی در آهنی پیداست
هیچ آگه نشد ز بیخردیکاندران سهمگین حصار، چهاست
یا در آن روشنی، چه تاریکی استیا در آن یکدلی، چه روی و ریاست
بانگ برداشت، کاین نشیمن پاکچه مبارک مکان روحافزاست
تله گفتا، مایست در بیرونبدرون آی، کاین سراچه تراست
اگرت زاد و توشه نیست، چه غمزانکه این خانه، پر ز توش و نواست
جای، تا کی کنی بزیر زمینرونق زندگی ز آب و هواست
اندرین خانه، بین رهزن نیستهر چه هست، ایمنی و صلح و صفاست
نشنیدم بنا، چنین محکمگر چه در دهر، صد هزار بناست
جای انده، درین مکان شادیستجای نان، اندرین سرا حلواست
موش پرسید، این کمانک چیستتله خندید، کاین کمان قضاست
اندر آی و بچشم خویش بینکاندرین پردهها، چه شعبدههاست
موشک از شوق جست و شد بدرونتا که او جست، بانگ در بر خاست
بهر خوردن، چو کرد گردن کجآهنی رفت و بر گلویش راست
رفت سودی کند، زیان طلبیدخواست بر تن فزاید، از جان کاست
کودکی کاو ز پند و وعظ گریختگر بچاه است، دم مزن که چراست
رسم آزادگان چه میداندتیرهبختی که پای بند هوی ست
خویش را دردمند آز مکنکه نه هر درد را امید دواست
عزت از نفس دون مجو، پروینکاین سیه رای، گمره و رسواست
Comments
Loading comments…