نهفتن بعمری غم آشکاری

پروین اعتصامی

نهفتن بعمری غم آشکاریفکندن بکشت امیدی شراری

بپای نهالی که باری نیاردجفا دیدن از آب و گل، روزگاری

ببزم فرومایگان ایستادننشستن بدریوزه در رهگذاری

ز بیم هژبران، پناهنده گشتنبگرگی سیه دل، بتاریک غاری

ز سنگین دلی، خواهش لطف کردنسوی ناکسی، بردن از عجز کاری

بجای گل آرزوئی و شوقینشاندن بدل، نوک جانسوز خاری

بدریا درافتادن و غوطه خوردننه جستن پناهی، نه دیدن کناری

زبون گشتن از درد و محروم ماندنبهر جا برون بودن از هر شماری

شنیدن ز هر سفله، حرف درشتیز مردم کشی، خواستن زینهاری

بهی، پراکنده گشتن چو کاهیز بادی، پریشان شدن چون غباری

بسی خوشتر و نیک‌تر نزد داناز دمسازی یار ناسازگاری

Comments

Loading comments…