شنیدم که یک بار در حلهای
کلیات سعدی — بوستان — باب اول
شنیدم که یکبار در حِلهایسخن گفت با عابدی کلهای
که من فرّ فرماندهی داشتمبسر بر کلاه مِهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاقگرفتم ببازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورمکه ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوشکه ار مردگان پندت آید بگوش
Comments
Loading comments…