قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
کلیات سعدی — بوستان — باب اول
قزل ارسلان قلعهای سخت داشتکه گردن بالوند بر میفراشت
نه اندیشه از کس نه حاجت بهیچچو زلف عروسان رهش پیچ پیچ
چنان نادر افتاده در روضهایکه بر لاجوردی طبق بیضهای
شنیدم که مردی مبارک حضوربنزدیک شاه آمد از راه دور
حقایق شناسی جهان دیدهایهنرمندی آفاق گردیدهای
بزرگی زبان آوری کاردانحکیمی سخنگوی بسیاردان
قزل گفت چندین که گردیدهایچنین جای محکم دگر دیدهای؟
بخندید کاین قلعهای خرمستولیکن نپندارمش محکمست
نه پیش از تو گردنکشان داشتنددمی چند بودند و بگذاشتند
نه بعد از تو شاهان دیگر برنددرخت امید ترا برخورند
ز دوران ملک پدر یاد کندل از بند اندیشه آزاد کن
چنان روزگارش بکنجی نشاندکه بر یک پشیزش تصرف نماند
چو نومید ماند از همه چیز و کسامیدش بفضل خدا ماند و بس
برِ مرد هشیار دنیا خسستکه هر مدتی جای دیگر کسست
چنین گفت شوریدهای در عجمبکسری که ای وارث ملک جم
اگر ملک بر جم بماندی و بختتو را کی میسر شدی تاج و تخت؟
اگر گنج قارون بدست آورینماند مگر آنچه بخشی بری
Comments
Loading comments…