نگویم ز جنگ بد اندیش ترس
کلیات سعدی — بوستان — باب اول
نگویم ز جنگ بد اندیش ترسدر آوازهٔ صلح ازو بیش ترس
بسا کس بروز آیت صلح خواندچو شب شد سپه بر سر خفته راند
زره پوش خسبند مرد اوژنانکه بستر بود خوابگاه زنان
بخیمه درون مرد شمشیر زنبرهنه نخسبد چو در خانه زن
بباید نهان جنگ را ساختنکه دشمن نهان آورد تاختن
حذر، کار مردان کار آگهستیزک، سدّ روئین لشکر گهست
Comments
Loading comments…