چو شمشیر پیکار برداشتی

کلیات سعدی — بوستان — باب اول

چو شمشیر پیکار برداشتینگه دار پنهان ره آشتی

که لشکر شکوفان مغفر شکافنهان صلح جستند و پیدا مصاف

دل مرد میدان نهانی بجویکه باشد که در پایت افتد چو گوی

چو سالاری از دشمن افتد بچنگبکشتن درش کرد باید درنگ

که افتد کزین نیمه هم سروریبماند گرفتار در چنبری

اگر کشتی این بندی ریش رانبینی دگر بندی خویش را

نترسد که دورانش بندی کندکه بر بندیان زورمندی کند

کسی بندیان را بود دستگیرکه خود بوده باشد ببندی اسیر

اگر سرنهد بر خطت سروریچو نیکش بداری، نهد دیگری

اگر خفیه ده دل بدست آوریاز آن به که صد ره شبیخون بری

Comments

Loading comments…