به مجنون کسی گفت کای نیک پی

کلیات سعدی — بوستان — باب سوم

بمجنون کسی گفت کای نیک پیچه بودت که دیگر نیائی بحی؟

مگر در سرت شور لیلی نماندخیالت دگر گشت و میلی نماند؟

چو بشنید بیچاره بگریست زارکه ای خواجه دستم ز دامن بدار

مرا خود دلی دردمندست ریشتو نیزم نمک بر جراحت مریش

نه دوری دلیل صبوری بودکه بسیار دوری ضروری بود

بگفت ای وفادار فرخنده خویپیامی که داری بلیلی بگوی

بگفتا مبر نام من پیش دوستکه حیفست نام من آنجا که اوست

Comments

Loading comments…