باب ششم

کلیات سعدی — بوستان

فهرست (جداگانه فهرست نشده)

خدا را ندانست و طاعت نکرد

مرا حاجیی شانه‌ی عاج داد

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه

یکی را تب آمد ز صاحبدلان

چه آوردم از بصره دانی عجب

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج

یکی نیشکر داشت در طیفری

یکی را ز مردان روشن ضمیر

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

یکی گربه در خانه‌ی زال بود

یکی طفل دندان برآورده بود

شنیدم که صاحبدلی نیکمرد

یکی سلطنت ران صاحب شکوه

شنیدم ز پیران شیرین سخن

Comments

Loading comments…