یکی گربه در خانهی زال بود
کلیات سعدی — بوستان — باب ششم
یکی گربه در خانهٔ زال بودکه برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد بمهمانسرای امیرغلامان سلطان زدندش بتیر
چکان خونش از استخوان میدویدهمیگفت و از هول جان میدوید
اگر جستم از دست این تیر زنمن و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل جان من زخم نیشقناعت نکوتر بدوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیستکه راضی بقسم خداوند نیست
Comments
Loading comments…