باب هشتم
کلیات سعدی — بوستان
فهرست (جداگانه فهرست نشده)
نفس مینیارم زد از شکر دوست
جوانی سر از رأی مادر بتافت
ببین تا یک انگشت از چند بند
ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد
شب از بهر آسایش تست و روز
نداند کسی قدر روز خوشی
شنیدم که طغرل شبی در خزان
یکی را عسس دست بر بسته بود
برهنه تنی یک درم وام کرد
یکی کرد بر پارسایی گذر
ز ره باز پس ماندهای میگریست
فقیهی بر افتاده مستی گذشت
سرشتست باری شفا در عسل
نخست او ارادت به دل در نهاد
بتی دیدم از عاج در سومنات
Comments
Loading comments…