ز ره باز پس مانده‌ای می‌گریست

کلیات سعدی — بوستان — باب هشتم

ز ره باز پس مانده‌ای میگریستکه مسکین تر از من درین دشت کیست؟

جهاندیده‌ای گفتش ای هوشیاراگر مردی این یک سخن گوش دار

برو شکر کن چون بخر برنه‌ایکه آخر بنی آدمی خر نه‌ای

خری بارکش گفتش از بی تمیزز جور فلک چند نالی تو نیز

Comments

Loading comments…