به طفلی درم رغبت روزه خاست

کلیات سعدی — بوستان — باب هفتم

بطفلی درم رغبت روزه خاستندانستمی چپ کدامست و راست

یکی عابد از پارسایان کویهمی شستن آموختم دست و روی

که بسم‌الله اول بسنت بگویدوم نیت آور سوم کف بشوی

پس آنگه دهن شوی و بینی سه بارمناخر بانگشت کوچک بخار

بسبابه دندان پیشین بمالکه نهیست در روزه بعد از زوال

وز آن پس سه مشت آب بر روی زنز رستنگه موی سر تا ذقن

دگر دستها تا بمرفق بشویز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی

دگر مسح سر بعد از آن غسل پایهمینست و ختمش بنام خدای

کس از من نداند درین شیوه بهنبینی که فرتوت شد پیر ده؟

شنید این سخن دهخدای قدیمبشورید و گفت ای خبیث رجیم

نه مسواک در روزه گفتی خطاست؟بنی آدم مرده خوردن رواست؟

دهن گو ز ناگفتنیها نخستبشوی، آنکه از خوردنیها بشست

کسیرا که نام آمد اندر میانبنیکوترین نام و نعتش بخوان

چو همواره گوئی که مردم خرندمبر ظن که نامت چو مردم برند

چنان گوی سیرت بکوی اندرمکه گفتن توانی بروی اندرم

و گر شرمت از دیدهٔ ناظرستنه ای بی‌بصر، غیب‌دان حاضرست؟

نیاید همی شرمت از خویشتنکزو فارغ و شرم داری ز من

بگفتند با دهخدای آنچه گفتفرستاد پیغامش اندر نهفت

که ای زشت کردار زیبا سخننخست آنچه گوئی بمردم بکن

دهن گو ز ناگفتنیها بشوینخست آنگه از خوردنیها بشوی

Comments

Loading comments…